Submitted by Jeff Purtle on ش., 09/10/2016 - 21:21
Claude Gordon Manuscript

من کلاد را اولین بار تابستان ۱۹۸۴در اردوی برس (بادی برنجی) وی ملاقات كردم. من بلافاصله مسحور نگرش مثبت و دلگرم کننده او شدم. او معتقد بود هرکسی با با اندکی استعداد توانایی تبدیل به یک نوازندۀ بزرگ در انظار دیگران را دارد. او نشان داد که چگونه همه نوازندگان بزرگ به همان شیوه اصولی (آنچه او به عنوان اصول هفتگانه تعریف می کرد ) نوازندگی کرده و آن روش می تواند توسط هر کسی انجام شود.

کلاس های خصوصی من با او در۲۴جولای۱۹۸۴ درسن۱۶سالگی آغاز شد. من۱۰ سال بعد را به طور مداوم نزد او به هنرآموزی پرداختم ودر نهایت یکی از کارکنان حاظر در کمپ سی جی برس ( اردوی نوازندگی بادی برنجی کلاد گوردون) شدم.

دراولين کمپ برس با اصول هفتگانه آشنا شدم و پس از آن به درکی عقلانی و نه فقط تجربی از چگونگی عملکرد آنها رسيدم. روشنی بیان کلاد يكی از نقاط فوت او در فهماندن مطالب به هرهنرجو بود. اغلب صحبتها خلاصه و تمارین رونین من را به پیش می برد. او دائما با هنرجویانش در تماس بود و عملکرد آنها را دنبال می کرد. چرا که او خودش نیز در همین نقشه راه گام برداشته و با سختی ها کار دست و پنجه نرم کرده بود.

كلاد معتقد بود که قوانين طبيعی هيچ گاه تغيير نمی کند. او اغلب نوازندگی را با پرواز مقايسه کرده و میگفت: (اگر ما اعتماد به دانش پرواز داشته باشیم می توانیم پرواز کنیم. در نوازندگی هم چنین است اگر به دانش لازم آن اعتماد کنیم) و اینچنین بود که او می دانست که هر کسی توانایی نواختن این تکه لوله ( آنطور که کلاد از ساز بادی برنجی گاها یاد می کرد ) را دارد.

کلاد مردی پرکاربود و درسانفرانسیسکو و لس آنجلس تدریس می کرد و بین دو محل با هواپیمای شخصی پرواز می کرد و در خانه اش در بیگ لیک (Big Lake ) بصورت دوره ای استراحت می کرد. در مقطعی او از ۸ صبح تا نیمه شب تدریس می کرد و در کلاسها غذا می خورد و هنرجو ها هم برایش غذا می بردند. در هنگام تدریس روی میز می نشست تکالیف را می نوشت به هنرجو نگاه می کرد و دردفتر خود گاها یادداشتی می نوشت. در تمام ده سالی که نزد او بودم حتی یک نت هم برای من نزد که این برای من خیلی عجیب بود. اما او دانش زیادی درانتقال مفاهیم بصورت خلاصه وروشن داشت تا هنرجو را در مسیر درست هدایت کند. جواب او به پرسش هنرجویان به عدم نواختن در کلاس این بود که: ( پرداختی شما برای تدریس است نه برای نواختن)٫ البته که نقل قولهایی از دیگر هنرجویانی وجود داشت که کلاد برای نمایش اثبات شدنی بودن تمرینی خاص٫ آن تمرین را برای آنها زده بود تا به آنها نشان دهد که آن تمرین آسان و شدنی است اگر به درستی اجرا شود.

کلاد خیلی منظم بود. هر تکلیف یا (روتین) در برگه ای خاص نوشته شده و درپوشه ای به جلسات آورده می شد. تمرینها به دقت و جزئیات که چه چیزی و به چه ترتیبی زده شود در روتینها نوشته می شد​. من هنوز به پوشه هایم مراجعه کرده و از آنها می آموزم. کلاد اغلب تمرینهای پیش رو را چک می کرد و به تمرینهای گذشته کاری نداشت. همچنین او دانش و صبر زیادی در دانستن زمان مورد نیاز هر هنرجو برای زدن تمرینی خاص داشت تا آنچه مورد نظر او بود بوجود آید​. من نیز مانند دیگر هنرجویان دورانی را بیاد دارم که تمرینی خاص را برای مدتی نزدیک به ۸ ماه نواختم تا پیشرفت مورد نظر حاصل شود. همچنین او مهارت و هوشیاری بسیاری درتغییردقیق و ظریف در جهت جالب وجذاب کردن تمرینات تکراری داشت تا درعین حفظ اهداف اصلی درطی پیشرفت هنرجو انگیزه وی را نیز تقویت کند.

کلاد بسیارثابت قدم و راهنمایی قابل اعتماد بود که هرگز اجازه نمی داد مانعی او را در راهش متوقف کند. اوفقط چند هفته پس ازغلبه بر چهارمین عمل جراحی بای پس( by pass ) ویدیوی آموزشی برای شرکت سلمر ( Selmer ) انجام داد. او تحت درمان برای سرطان اشعه درمانی را به دو برابر افزایش داد تا به موقع برای کمپ سالانۀ خود آماده باشد. او مشتاق بود به دانش آموزان بگویید که همه چیز در متود Clarke’s Technical Studies (نوشته ی هربرت ال کلارک) قابل اجرا برا همه است. اگرکلارک برای انجام کل تمرین یک صفحه ای ( مثلا اتود پنجم ) اشاره کرده بود که باید با یک نفس اجرا شود. کلاد آن را دوبار در یک نفس اجرامی کرد. او تمرین های رِنج ( Range ) را خود از چهارمین پدال دو تا سومین دوی بالا وحتی بالاتر انجام میداد. او مانند کلارک به هنرجویان گوشزد میکرد : نگاهتان به جایی فراتر از جایی که من هستم باشد..

تكليفی براي ياد آوری با مهر لاستیکی( استامپ) علامت گذاری می شد.. سه مهر لاستيكي كه او هميشه استفاده مي كرد، اينها بودند : نفس عميق ، قفسه سینه بالا" "به زبان توجه كن" و " انگشتان را بالا بكشيد و بر ولو ها بكوبيد ". ( “Big Breath, Chest Up”, “Watch The Tongue” and “Lift Fingers High, Strike Valves Hard” ) او بسیار مثبت و بکلی صادق بود و به کسی وعده نشدنی نمیداد. او دانش آموزان خود را دوست داشت و زماني كه مي ديد بعضي نوازندگان بادي برنجي با دروغ چگونه سوء استفاده ميكنند، عصباني مي شد . من همیشه دروس را رها ميكردم و باورم اين بود كه می توانم یک نوازنده بزرگ بشوم. توانایی او در ایجاد انگیزه در هنرجويان از باور او به همان اصول هفتگانه و عملکرد همزمان آنها بود که یادگیری آن برای همه امکان پذیر است.

سال ۱۹۸۸ سال فاجعه باری براي خانواده کلاد بود. همسرش که از سالگي با او ازدواج کرده بود درگذشت اندکی پس از آن هر دو پسر او فوت کردند و سرطان خودش پيشرفته شد

پس از غلبه بر اين فجایع تدریسش را از نو آغاز شده كرد و من توانستم همراه چهار هنرجوي قديمی CG )كلاد گوردون ) كلاسهاي فن اموزش سازهاي برنجی را بگذرانيم. کلاس يك سال به طول انجامید وما دستور العمل های منحصر به فردي در مورد چرايي شيوه تدريس او را فرا گرفتیم. در این دوران بود که من احترام بيشتری براي او قائل شدم چرا که او موارد بسيار زیادی را ميدانست و تشخيص ميداد اما به هنرجويان نميگفت و ميدانست چگونه با تمرينات روزانه مشكلات را برطرف كند بدون اينكه هنرجو نگران شود و از مسائل اصلي منحرف شود.

خلاقیت يكي از شاخص هاي کلاد بود كه در کتاب های مختلفش نشان داده است . تمارين روزمره غالبا مجموعه ای از تمرین های دست نویس او بود. اين تمرينات را خودش امتحان کرده سپس با هنرجویان مختلف آزمايش مي كرد و در صورت مناسب بودن از آنها در تمرینات روزمره هنرجویان ديگر استفاده مي كرد. بعضی از تمرينها در کتاب های شناخته شده کلاد به چاپ رسيده است همۀ جزوات کلاد شيوه گام به گام او را براي نيل به هدف نشان مي دهد. يكي از اسرار موفقیت کلاد همسرش بود . او چند روز پس از ملاقات با جنویو (جینی) با او ازدواج کرد. درآن زمان آنها ۱۹ ساله بودند و اندکی پس ازآن در اواسط دوران رکود اقتصادی از هلنا در مونتانا به لس انجلس نقل مکان کردند تا کلاد بتواند نزد کلارک تحت آموزش قرار گیرد.

جنی از زمان حظورش باعنوان مامی ( مادر) شناخته می شد. من هنوز نامه دست نویس او را از اردوی اول خود نگه داشته ام او زمانش را صرف شناخت هنرجویان می کرد و ذهن کلاد را از پرداخت به هر چیزی جز نوازندگی و تدریس آزاد می کرد. مرگ جینی برای کلاد بسیار سخت تر از ازمبارزه با سرطان و جراحی قلب بود. پس از فوت جینی کلاد با پتی ازدواج کرده که تا واپسین روزهای زندگی مرافب او بود وهمچنین کمی پیانو و موسیقی ا ازکلاد فرا گرفت .

کلاد در۱۶ماه می سال۱۹۹۶ در خانۀ خود در دربیگ بیر لیک کالیفرنیا در گذشت.

مقاله یعدی در مورد تدریس کلاد و هربرت ال کلارک برپایۀ اصول هغتگانه می باشد.

جف پرتل ۱۰ سال نزد کلاد گوردون آموزش دیده دراردوهای برس ( برس کمپ ) تدریس کرده واز طرف کلاد گوردون مستقیما برای تدریس به شیوه ی او تائیدیه دارد.

جف از سال ۱۹۸۴تدریس می کند و از ۲۰۰۴هنرجویان را از راه مکالمۀ ویدئویی نیز در استدیوی خود در گرینویل ایالت کارواینای جنوبی تدریس میکند.